در هنگام قرائت قرآن، مانند بسیاری از واژگان قرآنی، هنگام برخورد با کلمه حکمت درک دقیقی از معنی آن و مقصود خداوند نداریم. این کلمه بارها در آیات قران تکرار و در آیه های متعددی هم ردیف با کلمه کتاب قرار گرفته است. بطور معمول برای بیان دانش و فرزانگی از کلمه حکمت استفاده میگردد. در ترجمه آن نیز به همین منوال با بی دقتی از واژگان دانش، فرزانگی، نبوت و یا از عبارت کلی حکمت الهی استفاده میشود، بدون اینکه مفهوم واضحی از حکمت مورد نظر خداوند که  بر برخی افراد خاص اعطا شده است در ذهن متبادر شود.
حکمت از ریشه ح ک م است و افعال هم ریشه با آن در آیات مختلفی بکار گرفته شده اند که توسل به آنها برای دست یافتن به معنای حکمت یاری گر خواهند بود.
در اولین دسته از آیات مربوط به حکم میتوان فهمید حکم کردن عملی است که طی آن بایستی قسط و عدل پیاده شود، زیرا حکم عملیست که رابطه تنگاتنگ با حق دارد. کسی که متصدی حکم است بایستی عملکردش به گونه ای باشد که منجر به تحقق عدالت و احیای حق و قسط شود.

وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (5:42)
اگر حکم میکنی با قسط بینشان حکم کن که خداوند مقسطین را دوست دارد.

وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ (4:58)
و اگر بین مردم حکم کردی با عدالت حکم کن.

قَالَ رَبِّ احْكُم بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ (21:112)
گفت خدایا به حق حکم کن و برخلاف آنچه وصف میکنید خداوند رحمان و یاری گر است.

إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ (38:22)
زمانیکه نزد داوود داخل شدند و او از آنان دچار هراس شد گفتند خوف نکن ما دو خصم هستیم که یکی بر دیگری تجاوز کرده است. پس بین ما به حق حکم کن و واز آن دور نشو و ما را به راه راست هدایت کن.


اما در چه موقعیتهایی به کسی منصب حکم داده میشود و یا در چه شرایطی لازم میگردد که امر حکم و حکم کردن جاری شود؟ تعداد قابل توجهی از آیات وجود دارد که نشان میدهد حکم کردن میان دو فرد یا دو گروه صورت میگیرد. بعبارتی شخصی میان دو گروهی که رو در روی یکدیگر قرار گرفته اند حکم میکند.

وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ (24:48)
و زمانیکه بسوی خدا و رسول دعوت میشوند تا بینشان حکم شود اعراض میکنند.

وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم (5:49)
و میان آنها حکم کن.

زمانیکه دو فرد یا دو گروهی که در خصوص امری، چون باور یا عملکرد و یا هر موضوع دیگری، اختلاف دارند و در دو جبهه مخالف واقع شده اند حکم انجام میشود بطوریکه این عمل برای تبیین حقیقت امری و صورت اصیل آن ضروری است.

ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (3:55)
سپس به سوی من رجوع میکنید و من درخصوص آنچه اختلاف داشتید بین شما حکم خواهم کرد.

إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (39:3)
همانا خداوند درمورد آنچه که اختلاف داشتند میانشان حکم خواهد کرد.

اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (22:69)
الله در مورد آنچه که اختلاف داشتند میانشان حکم خواهد کرد.

وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ (7:87)

گروهی از شما به آنچه بر من ارسال شده ایمان آورده اید و گروهی از شما نه. پس صبر کنید تا الله بین ما حکم کند که او بهترین حکم دهندگان است.

بنابراین طبق آیات فوق حکم عملی است که طی آن اختلاف موجود بین دو جبهه حل و فصل میشود به نحوی که هم حقیقت امری مشخص می شود و هم عدالت تحقق می یابد.

به آیه زیر دقت کنید:


قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّي إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ

در آیه 35 سوره یونس خداوند از دو دسته معتقدانی صحبت میکند که یک گروه خداوند را اسباب هدایت میدانند و گروهی دیگر کسانی که خودشان محتاج هدایتند را بعنوان راهنما اتخاذ میکنند،  خداوند ضمن ذم عقیده گروه دوم میپرسد فما لکم کیف تحکمون؟ چگونه حکم میکنید؟ یا چگونه تصمیم میگیرید؟ یا چگونه قضاوت میکنید؟ اما در آیه  78 سوره نمل قضاوت واژه ای مستقل از حکم است. خداوند می فرماید: همانا خدایت بین شما به حکمش قضاوت خواهد کرد.

إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُم بِحُكْمِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ (27:78)

چنین به نظر میرسد که در فارسی لغتی معادل حکم وجود ندارد. باری شاید مقرون ترین معادل برای حکم، رای صادر کردن است که طی عمل قضاوت صورت میپذیرد.صدور رایی که در مضمون خود خاصیت دستوری و لازم الاجرا بودن را داراست.بدین ترتیب میتوان آیه را چنین ترجمه کرد: همانا خدایت بین شما با نظر و رای خودش قضاوت خواهد کرد.
از سویی دیگر حکم منحصر به عالم آخرت نبوده بلکه آن امریست جاری در زندگی دنیوی و اخروی انسانها. از این نظر باید مینای حکم مشخص شود، چرا که هر قضاوتی نمیتواند مترادف با حکم قرآنی باشد. سئوالی که پیش می آید این است که مبنای حکم چیست؟ و چگونه قضاوتی میتواند مترادف با حکم قرآنی تلقی شود؟
از نظر قرآن حکم تنها در انحصار خداوند است و او احکم الحاکمین می باشد:

وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ (11:45)
نوح خدایش را ندا داد و گفت خدایا پسر من از کسان من است و همانا وعده تو حق است و تو برترین صادر کننده رای هستی.

وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (28:88)
و خدایی غیر ازالله را نخوان که خدایی جز او نیست و همه به غیر از هلاک خواهند شد حکم و دستور از آن اوست و همه به سوی او بازمیگردند.

با این وصف جاری شدن حکم خداوند بر انسانها از چه مسیری میسر است؟ و چگونه محقق میشود؟ جهت جاری شدن حکم خداوند در حیات دنیوی انسانها تدابیری اندیشیده شده است و قالبها و ابزارهای تعریف گشته است.خداوند در قرآن میفرماید حکمت و حکمرانی را به هرکس که خود برگزیند اعطا میکند چنانچه این امر را به یحیی (19:12) سلیمان (38:20) و لقمان (31:12) و یوسف (12:22) داوود (2:251) و موسی (28:21) و عیسی (3:48) و محمد نبی (62:2) ...عطا کرده و تعلیم داده است.

يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ (2:269)
خداوند به هر کس که بخواهد حکمت عطا میکند و کسیکه به او حکمت داده شود قطعا به او خیر کثیری رسیده است و کسی جز خردمندان متذکر نمیشوند.


مطابق با آنچه از تفحص در آیات حاصل میشود حکمت نیز دارای مراتبی است که ممکن است تمامی آن به شخصی اعطا گردد یا بخشی از آن. بعبارتی حکمتی که از سوی خداوند بر بنده ای تعلیم داده شده یا عطا گشته است ممکن است محدود و مربوط به حوزه خاصی بوده و بنا به مقتضیاتی من جمله نیاز آن اجتماع باشد. بدین ترتیب ممکن است حکمت عطا شده بر لقمان در حوزه ای باشد که باعث قضاوتی به حق در خصوص نعمات الهی میگردد یا حکمتی باشد که برای اداره جامعه ای ضروری است، همچون حکمتی که به داوود یا سلیمان داده میشود. یا این حکمت جهان شمول باشد، همچون حکمتی که بر محمد نبی اعطا میشود و او مامور است این حکمت را در کنار کتاب بر پیروان خود بیاموزد. به نظر می رسد کتاب و حکمت نقش مکمل برای یکدیگر دارند. همانطور که در پست پیشین بیان شد کتاب به معنای قانون است. اما نقش تکمیلی حکمت برای کتاب چیست؟ همانطور که ذکر شد حکم در انحصار خداوند است. اما برای جریان حکم خداوند در حیات بشری ابزار و قالبی لازم است که آن قالب، قرآن و ابزار آن، انسانهای برگزیده است. بنا بر آیات ذیل صدور حکم بایستی مطابق با کتب آسمانی صورت پذیرد. همچنین میتوان با تکیه بر قرآن و قوانین مقرر شده در آن بین حکم قرآنی و حکم غیر قرآنی تفکیک قائل شد و آن دو را از هم تمییز داد.

کتاب تورات:


وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ* إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (5:43.44)
و چگونه تو را داور قرار مى‏دهند درحالیکه تورات که حکم خدا در آن آمده است نزدشان است ‏انان بعد از تلاوت بدان پشت میکنند و انان مومن نیستند.* ما تورات را كه در آن نور و هدایت  بود نازل كرديم تا انبیایی كه اسلام آورده اند به موجب آن براى گرویدگان بر موسی و ربانیون و احبار حکم کنند به سبب آنچه از كتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند پس بر مردم خاشع نباشید بلکه و بر من خشوع کنید و آيات مرا به بهاى قلیلی نفروشيد و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده حکم نکرده اند آنان خود كافرانند


کتاب انجیل:

وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِيهِ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (5:47)
اهل انجیل باید مطابق با آنچه از سوی الله نازل شده است حکم کنند در غیر اینصورت از فاسقون هستند.


کتاب قرآن:

وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ...(5:48)
ما بر تو کتابی نازل کردیم که حق است و کتابهای پیشین در دست شما را تصدیق میکند و برتر از آنهاست پس بین شان مطابق با آن حکم کن و از هواهایشان تبعیت نکن...


کتاب و حکمت مکمل و لازم و ملزوم یکدیگرند چنانکه اگر بخواهیم برای فهم بهتر مفهوم این دو از قراین زندگی امروز استفاده کنیم میتوان کتاب را به قوه مقننه و حکمه را به قوه مجریه تشبیه کرد. توضیح کوتاهی که به جذابیت مطلب می افزاید این است که در علم حقوق برخی از حقوقدانان قائل به دو قوه مقننه و مجریه بوده و قوه قضائئه را نه یک قوه مستقل بلکه بخشی از قوه مجریه می دانند. با این توضیحات حکمت قرآنی اشاره به صدور رای مطابق قوانین قرآنی دارد یا به اجرا درآوردن کتاب اشاره میکند.و بعبارت بهتر حکمت قرآنی یعنی توان اجرای قانون الهی.

إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا (4:105)
ما این کتاب را بر تو نازل کردیم تا مطابق با آنچه الله بر تو آموخته به حق اجرا کنی و جانبدار خیانتکاران نباشی
.

بدین ترتیب  آنگاه که خداوند می فرماید به او کتاب و حکمت آموختیم یعنی به او قانون و توان اجرای قانون عطا کردیم.
برای حسن ختام این مقاله به ارائه چند شاهد قرآنی دیگر میپردازم که تبیین چگونگی اجرای دسته ای از مسائل حقوقی چون ازدواج و طلاق و نفقه و غیره می پردازد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ (5:1)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (60:10)


آیات فوق و آیات نظیر دیگری چون 2:231و 60:10 نحوه اجرای قوانین مسطور در قرآن را شرح میدهد.

طبق این مقاله و با تکیه بر آیاتی که در آن بدانها استناد شد حکم کردن را میتوان بصورت رای یا دستوری که بوسیله درایت و دانش پشتیبانی میشود ترجمه نمود. حکم خداوند با به اجرا در آوردن کتاب در حیات انسانها جاری و عملی میشود. پیروان کتب آسمانی بایستی مطابق با این کتب رای صادر نمایند. بنابراین حکمت که از همان ریشه است و هم ردیف با کتاب می آید، صورت عملی کتاب است.هر چند در زبان فارسی معادل مناسبی برای این واژه وجود ندارد اما امید است توضیحاتی که ارائه شد برای واضح تر شدن معنا و مفهوم حکم کردن و حکمت در ذهن قاری قرآن مدد نموده باشد.



تاريخ : چهارشنبه 4 آبان1390 | 21 | نویسنده : پرستو موحد |